خوراک
ارسال ها
دیدگاه ها

نقطه ضعف…

                                                                           از صفحه فیس بوک خانم نغمه پورپزشک

نقطه ضعف چیست؟ اساساً به چه چیز نقطه ضعف می گویند؟ به جایی که حساس است و نباید اشاره کرد؟ به توانایی که نداریم؟ به تابوها؟ به حرمتها؟ واقعاً نقطه ضعف چیست؟

در زندگی هر کس دردهایی هست، زجرهایی هست، خاطرات بد یا تاثربرانگیزی هست، گذشته پرفراز و نشیبی هست…. که معمولاً فرد از آنها، از تکرارشان، از یادآوری شان فراری است. حتی اگر در زیر خروارها خاطره خاک خورده مدفون شده باشد، حتی اگر فقط نامی از آن باقی مانده باشد و نه نشانی، حتی اگر هزار بار در زندگی به خاطر جبرانش تلاش کرده باشد، حتی تلاشهایی موفق…….پس این نقطه ضعف نیست، فقط حس است و حساسیت.

از طرف دیگر هر کس توانایی هایی دارد و ناتوانی هایی که در یک زندگی خوب با هم در تعادلند و یکدیگر را تکمیل می کنند. هیچ کس نمیتواند ادعا کند که از صبح تا شب با کارهایی که نمیتواند بکند در جنگ است، چرا که این جنگ جز بازنده بازیگری ندارد. انسان موفق در تلاش است تا از توانایی هایش پیروزی بسازد و ناتوانی هایش را متعادل کند، پس این هم نقطه ضعف نیست.

در فکر هر کس با هر اعتقادی چیزهایی هست که به آن تابو می گوییم، آنقدر بد از این کلمه استفاده شده که کاربردی جز در ضعف آدمی ندارد چون کلمه ای مثل تعصب که وقتی استفاده می شود که فرد از عقلش کارنگیرد و تنها به احساسات معمولاً خشمگینش تکیه کند. تابوها اصالتاً بد نیستند، بسیاری از چیزهایی که ما اسمشان را تابو گذاشته ایم و شاید تابوی واقعی نباشند مثل تیرک وسط خیمه اند، نقطه ای برای اتکا، محوری که حول آن شکل میگیریم. اگر محور نباشد شکل به هم میریزد، تعریفی نداریم، مثل بیابانی که راه نداشته باشد، که در این صورت حتماً مقصد ندارد، نه این هم نقطه ضعف نیست. نقطه اتکاست.

مثل همین است حرمتها، چیزی است که برایمان عزیز است، چیزی که برایمان محترم است، چیزی که معنی داد و ستد نمیدهد، چیزی که برای منافع نیست، چیزی که روح را ارتقا میدهد، چیزی که ما را به ارزش انسانیتمان معتقد می کند، نه این هم نقطه ضعف نیست.

نقطه ضعف محل بی دفاعی است، وقتی که هیچ سپر دفاعی نداری، وقتی ضربه ای می آید اما نوعش را نمی شناسی، به شکلش آشنا نیستی، قواعدش جزو قواعد تو نیست، اصلاً این بازی، بازی تو نیست. این بازی شروع نشده شکست خورده ای، جای تو تنها سکوت است و رفتن، میدانی که تنها راهی که میدانی فرار است، هیچ میدانی این گونه نیست. اگر کسی به حس و حساسیت تو اشاره کند بعد از مدتی بی حس می شوی، انسان چند بار می تواند غمگین شود؟ اگر کسی تو را با ناتوانی هایت به بازی بگیرد با برگه توانایی هایت پیش می روی، دنیا هیچ گاه به یک پاشنه نمیچرخد. تابوها و حرمتها شکستنی نیستند، هر کس به توان خود تیرک خیمه خود را می شکند، کس را توانی به دستیابی به حرمتهای تو نیست اگر واقعاً به آن حرمتها باور داری. اما نقطه ضعف واقعی را تنها پاکان می شناسند…………. تنها کسانی که راه هایی را نرفته اند، کارهایی را نکرده اند، دامنی که تر نشده، دستی که آلوده نشده…… تنها اینانند که وقتی با آلودگی، با تیرگی، با تباهی روبرو می شوند هیچ شانسی برای مبارزه ندارند، آنها تنها می روند، به راهی که برای ناپاکان رفتنی نیست……..

اما دست تقدیر از ازل رقمی دیگر زده است. گویند که آه بی دفاعان به جایی میرود که درمانی برای آن نیست! پاکان چون آینه اند، آن چه که در حق آنان شود ذره ذره و خط به خط باز میگردد بدون آن که آینه را آلوده کند. اما اینان نیز انسان اند، انسان هایی که زجر می کشند، درد می بینند، آنهم وقتی که دستی پلید بر آینه خط می کشد. اما کس چی میداند؟ شاید همین خراشها آینه را درخشان تر کند، آینه روح آدمی که در خود خورشیدی نهفته دارد.

                                                                                                  بهار ۹۱

پی نوشت: این نوشته رو دوست داشتم. با اجازه نویسنده ش گذاشتم اینجا چون حس کردم خوندنش خیلی لطف داره.. مخصوصاً اون چند خط قرمز رنگ….

پی نوشت بعدی: باران می بارد.
به حرکت کداممان نمی دانم؟
همین قدر می دانم که باران صدای پای اجابت است
و خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد؛
نیاز کن………..


۳۶۵ روز…

یک بار مطلبی نوشته بودم که بنا به ملاحظاتی منتشرش نکردم، نوشته بودم از “نفرین”هایی که توی زندگی گردن آدم رو می گیره. مثل نفرین مهاجرت (به قول ستاره نقره ای عزیز) یا نفرین عشق.. نوشته بودم که تبحّر می خواد خلاص شدن از این نفرین (که من ندارمش).. وقتی با کسی هستی، تا آخر دنیا به یادت می مونه که اون آدم چی دوست داشت و از چی بدش می اومد. همیشه یادت هست که توی کدوم رستوران یا کافی شاپ دنج توی فلان خیابون نشستید و ناهار یا نوشیدنی خوردید. توی کدوم پارک، زیر بارون نم نم (یا حتی بارون تند) نشستید و لرزیدید و خندیدید.. نوشته بودم یادت نخواهد رفت که یه بار به شوخی توی اس ام اس ازش پرسیدی امشب شام چی می خوری؟ و اون جواب داده ماکارونی چرب قرمز با ته دیگ سیب زمینی.. یادت نمی ره که پارسال همین روزها……….. یکی از همین روزها………
۳۶۵ روز گذشت. خیلی منتظر بودم.. تمام مدت دیروز، و حتی دیشب تا خود صبح. فکر نمی کردم به این سادگی و بی خیالی بگذره. ۳۶۵ روز.. فقط ۳۶۵ روز… امروز هوای تهران دقیقاً مثل اون روزه. من یه هفته ست که درگیر اون نفرینم…
پی نوشت اول: این جدیدترین طراحی منه. Jean Dujardin (بازیگر فیلم آرتیست) رو خیلی دوست دارم. خنده هاش رو بخصوص….

Jean Dujardin

پی نوشت دوم: پیشنهاد می کنم این فایل رو دانلود کنید و با هدفون بشنوید. دقت کنید که ترتیب گوشی های راست و چپ هدفون رو رعایت کنید. لذت خواهید برد..

پی نوشت سوم: ابزارهای دندانپزشکی در زمان های باستان

Eins, Zwei, Drie…

اول:

سر اولین جلسه کلاس ادبیات که بعد از تعطیلات عید برگزار شد، استاد برامون فال حافظ گرفت؛ آمد:

چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هرکه در دایره ی گردش ایام افتاد…

فعلاً که در دایره ی قسمت ما نقطه ی پرگاریم… چشم آقای حافظ..

دوم:

همه ی ما وارثیم وارث “عذاب عشق”
سهم اون کس بیشتره که می شه “خراب عشق”
سوختن و فریاد زدن، اینه “رمز و راز عشق”
وقت  از خود مردنه “لحظه آغاز عشق”
واسه این صدای نی موندنی ترین شده
که به لطف زخم عشق حنجر(ه)ش خونین شده
همه ی ما وارثیم وارث “عذاب عشق”
سهم اون کس بیشتره که می شه “خراب عشق”

سهم من گلوی زخمی منه
یه صدا واسه همیشه موندنه
کوله بارسهم من روشونمه
کوله باری که پر از شکستنه
گرمی “مِی” عشقو تکرار میکنه
ناله “نی” عشقو فریاد میزنه
گریه ی مستی و ضجه های نی
جوهـر تمام شعرای منه…
همه ی ما وارثیم وارث “عذاب عشق”
سهم اون کس بیشترِ که شده “خراب عشق”

قیمتی ترین عذابه “درد عشق”
غم ناب و شعر نابه “درد عشق”
نطفه ی همه غزل های عظیم
جوشش روح شرابه “درد عشق”
ذات هر قطره ی قیمتیه “اشک”
سهـم این دل خرابه “درد عشق”
زندگی کتاب شعر لحظه هـاست
بهترین شعر کتابه “درد عشق”
همـــــه ما وارثیم وارث “عذاب عشق”
سهم اون کس بیشتره که شده “خراب عشق”………

* دانلود

 

سوم:

ایشون عیدی هستند، خواهرزاده م نوشی برام گرفته… دیگه توی قفس هم نیست!..:)

 

 

« ارسال های جدیدتر - ارسال های قدیمی تر »

لینک سایت هواداران امیر مولایی
Amir Molaei